تبلیغات
بمپور ، قلب بلوچستان، یادگار اشكانیان و ساسانیان - بمپور شهری که در آب حل شد
بمپور ، قلب بلوچستان، یادگار اشكانیان و ساسانیان
دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را كنیم آباد
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمد علیم آچاک
نویسندگان

بمپور سیل زده یک ماه را پشت سر گذاشت

 شهری که در آب حل شده است

 بنفشه سام گیس

گروه اجتماعی؛ دستش را می گیرد رو به تپه های خاک و گل که روی پهنه دشت آوار شده اند و می گوید؛ «اینجا خانه پیکری بود. آنجا خانه «برهانزهی» بود. آن طرف خانه «نارویی» بود. این طرف خانه «بامری» بود...» سیل 26 دی ماه تمام خانه های خشت و گلی بمپور را در خودش حل کرده است. سرتاسر شهر که بگردی اگر خانه یی مانده و ساختمانی برجاست، یا اسکلت فلزی داشته و آجری بوده یا در مسیر سیل نبوده. اما حتی خانه های آجری هم در امان نمانده اند. سیلاب به همه جا سرک کشیده و هر جا که زورش به آجر و فلز و سیمان نمی رسیده آنقدر در پی جاخوش کرده که دیوار و سقف خانه های آجری نشست کرده و ترک برداشته است. از خیابان های فرعی و اصلی فقط جدول جوی ها مانده و تابلوی کج و کوله اسم خیابان ها. سر خیابان که می ایستی تا آنجا که افق نگاه است فقط نخل بی بار می بینی و چادرهای هلال احمر و تپه های خاک و گل. آفتاب داغ حجم دو متری سیلاب را آنقدر چلانده که امروز بعد از یک ماه، فقط در چاله هایی می شود از بقایای سیل سراغ گرفت که آفتاب خور نبوده اند و زیر سایه نخل ها یا علف های هرز پنهان مانده اند. سیل رفته و 80 درصد ویرانی به یادگار گذاشته است. - هیچ نمانده خانم. می بینی که. هیچ نمانده... هیچ نمانده. سیل همه چیز را مچاله کرده. مردم هر چه را که دست شان رسیده از زیر گل و خاک بیرون کشیده اند. کلاف کولرها و کمدهای فلزی و یخچال ها چنان درهم پیچیده که فقط به درد اوراق می خورد. پشتی ها، پتوها و قالیچه ها تکیه داده اند به تنه نخل ها و چوب می خورند تا خاک از تن شان بیرون برود. داخل چادرها از زندگی خبری نیست. یعنی چند تا قابلمه و ظرف لب کج و چند دست رختخواب که از زیر آوار بیرون آمده بوی زندگی نمی دهد. هلال احمر و نهادهای امدادی به هر خانوار یک چادر و یک تکه موکت داده اند و یک چراغ والور که نفت نشت می دهد و تا به حال سه تا چادر به خاطر نشت نفت آتش گرفته اند. چادرنشین ها مثل گلوله باروت منفجر می شوند وقتی یادشان می آید که در خانه هایشان نشسته بودند و آب یکباره مثل مهمان ناخوانده از زیر در خانه هایشان آمد و تا نیمه های دیوار قد کشید و آنها هول زده با یک تا پیراهنی که تن شان بوده خودشان را از خانه ها بیرون انداخته اند و بچه هایشان را سر دست گرفته اند و تا گردن زیر آب بوده اند و هیچ کس از قبل خبرشان نکرده جز آنکه ظهر و چند ساعتی قبل از آمدن سیل، اتومبیل های دولتی در سطح خیابان ها گشته اند و با بلندگوهای دستی فریاد زده اند که مردم، خانه هایتان را خالی کنید و جان تان را بردارید و فرار کنید که سیل می آید... وقتی این حرف ها دوباره یادشان می آید، مثل باروت منفجر می شوند که چرا هیچ کس به فکرشان نبوده در حالی که سازمان هواشناسی از یک هفته قبل وقوع سیل را هشدار داده بود. و حالا مات و ماتم زده اند و لابه لای آوار دنبال خرده های زندگی شان می گردند. لابه لای خاک و گل همه چیز هست. از کیف مشکی زنانه تا دفترچه مشقی که نوشته هایش را سیلاب برده تا عروسک بی پا تا صفحه تلویزیونی که بی قاب شده است. یک ماه که از سیل گذشته تازه باورشان شده که چه به سرشان آمده. مصیبت زدگانی که دست خالی و پای خسته باید روی زمین نم کشیده دشت، از صفر، از زیر صفرشروع کنند. از سر تا ته خیابان «اسپندار» می شمرم. 30 چادر پشت سر هم صف کشیده اند. زمین پیش روی چادرها خاک و گل است و زمین پشت سر نخلستان. وسط نخل ها یک اتاقک چادری سبز علم کرده اند و روی برزنت سبز با ماژیک سفید ضخیمی نوشته اند؛ «توالت صحرایی». مردم از تعداد کم توالت های صحرایی شکایت می کنند و محمود نارویی می گوید؛ «توالت ها قابل استفاده نیست چون باد و توفان می آید و لنگه چادر را بالا می زند. - به امدادگرها نگفتید که این توالت ها با باد و توفان این منطقه سازگاری ندارد؟ - کسی از ما سوال نمی کند. امدادگرها کار خودشان را می کنند و به حرف های ما کاری ندارند. 30 روز است که حمام نرفته اند. «فرهاد آتش افروز» رئیس شورای شهر بمپور می گوید؛ «در جلسه شورای عالی اداری اعلام کردیم که تعداد سرویس های بهداشتی کم است. قول دادند 80 سرویس بهداشتی در شهر نصب کنند. گفتند به ازای هر 10 خانوار یک توالت نصب می کنند. الان حدود 30 توالت نصب شده است. برای احیای حمام عمومی شهر هم هنوز بودجه یی اختصاص نداده اند. جلسه ما دو هفته قبل بود...» نی نواز به خاک نشسته «شیرمحمد اسپندار» را سراغ می گیریم. نی نواز شهر. روز سیل شیرمحمد در شهر نبود. خبر شد و نی را گذاشت و آمد به بمپور. دید که بی بی است و یک کوه آوار. از تمام زندگی شیرمحمد فقط یک موتور برق مانده؛ تنها چیزی که شیرمحمد می بیند و به ما نشان می دهد. - موتور زیر آب رفته بود. آب از یخ هم سردتر بود. اگر می خواستم توی آب بروم تا گردنم می رفت زیر آب. یک شب و یک روز صبر کردم. آب رفت... آب که رفت شیرمحمد فهمید که دیگر نمی تواند ذرت و گندم و خرما و جو بکارد. به گل و لای روبه رویش نگاه می کند و می گوید؛ نه دیگر تمام شد. - حالا چه مانده؟ کف دست ها را به هم می ساید. - هیچ، جز نام الله. رئیس شورای شهر بمپور می گوید شبکه دامپزشکی استان از روز اول وقوع سیل به بمپور آمده و احشام زیر آوار مانده را جمع کرده و خارج از شهر چاله یی کنده اند و دفن شان کرده اند. مردم می گویند چند گوسفند و بزغاله داخل چاه های فاضلاب و چاه آب کشاورزی افتاده اند. خیابان ها پر از زباله است. لابه لای آوارها که راه می رویم بوی درآمیخته تعفن و رطوبت را نفس می کشیم. به گفته رئیس شورای شهر، سیل به شبکه آبرسانی شهر هیچ آسیبی وارد نکرده و حداکثر پنج درصد لوله های آب شرب آن هم به علت فرو ریختن آوار دچار مشکل شده اند اما از بابت کیفیت آب شرب نگرانی وجود ندارد. هرچند متر، یک شیر آب هست که با کوه ظرف های چرک و رخت های چرک تر محاصره شده است. شهر شمارش معکوس را برای بیمار شدن آغاز کرده است. ظهر درجه هوا به حدی از گرما رسیده که مردان شهر پیراهن را از تن کنده و زن ها به سایه نخل ها و چادرها پناه برده اند. گرمایی که 24 بهمن ماه طاقت آدم را می ترکاند سه هفته قبل به 12 درجه زیر صفر رسید و سیل زدگان که به تعداد کافی هم چادر نداشتند 10 ، 15 نفری در یک چادر مچاله شدند. مردم از شیطنت هوا به تنگ آمده اند که سه هفته پیش یخبندان بود و هجوم آب و کمبود چادر و چراغ نفت سوز مردم را چنان مستاصل کرد که بخشداری را محاصره کردند. به گفته رحیم صلاح زهی عضو شورای شهر بمپور تابستان شهر از 13 فروردین آغاز می شود. پزشک مرکز بهداشت بمپور می گوید وبا و اسهال و مالاریا و بیماری های تنفسی در انتظار مردم است و می گوید که بارندگی و توده شدن زباله ها زمینه فعالیت پشه مالاریا را ایجاد می کند و می گوید استاندارد، نصب یک توالت صحرایی به ازای هر خانوار است و توالت صحرایی هم می تواند ناقل بیماری عفونی و انگلی باشد. هرچند تا امروز بیشترین شکایت مردم از سرماخوردگی بوده ولی در میان کودکان شهر، فراوان می توان از بچه هایی سراغ گرفت که دچار اسهال شده اند. بمپور فراموش شده است وقتی به اخبار نگاه می کنم فکر می کنم که بمپور فراموش شده است. کل اخبار مربوط به سیل بمپور در سایت های خبری از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کند. اعضای شورای شهر بمپور می گویند شبکه تلویزیونی زاهدان هم فقط یک خبر، آن هم در سومین روز بعد از وقوع سیل پخش کرده است. مجموع کمک هایی که راهی بمپور شده از داخل استان بوده و بیشتر هم از طرف زاهدان. اعضای شورای شهر می گویند استاندار سه روز بعد از وقوع سیل به مدت پنج دقیقه به بمپور آمده و در شهر گشت زده است. رئیس ستاد حوادث غیرمترقبه کشور هم تنها مسوول کشوری بوده که به بازدید منطقه سیل زده آمده. 1600 خانه ویران شده. سه میلیارد تومان خسارت برجا مانده. 10 هزار نفر آواره و بی خانمان و مغبون شده اند و تمام توجهات رسمی در همین حد خلاصه می شود. مردم، بیکار و خانه خراب در این یک ماه فقط یک بار سبد غذایی رایگان دریافت کرده اند، روز اول فقط نان خشکی را خورده اند که از ایرانشهر فرستاده شده بود. صلاح زهی می گوید کمک های روز اول فقط به 10 درصد مردم رسیده آن هم تعدادی چادر و پتو بوده به اضافه دو کامیون نان خشک. روز چهارم بهمن تمام اهالی شهر صاحب چادر شده اند ولی امروز که یک ماه از سیل گذشته هنوز تمام مردم پتو ندارند. صلاح زهی درباره چگونگی وقوع سیل در بمپور تعریف می کند؛ «از روز 22 دی ماه بارندگی آغاز شده بود. ما هم از روز 24 دی ماه مشغول جمع آوری آب های سطحی بودیم که در همان حد محدود هم وارد خانه های مردم شده بود. اما از شب 25 دی ماه و از نیمه شب گذشته باران شدت گرفت. با آن سیل بندهایی که دیده بودم و با توجه به وضعیت شهر مطمئن بودم که بمپور گرفتار سیل خواهد شد. روز قبل هم که جلسه ستاد حوادث غیرمترقبه استان تشکیل شده بود ما درخواستی ارائه دادیم که برای مقابله با سیل حداقل یک دستگاه بولدوزر در اختیار شهر بمپور قرار دهند که متاسفانه پاسخی به این درخواست داده نشد. ساعت شش بامداد 26 دی ماه با پایگاه آتش نشانی تماس گرفتم و به همراه یکی از نیروهای آتش نشانی اولین افرادی بودیم که به سراغ سیل بند ها رفتیم که رئیس شورای شهر بمپور هم به ما ملحق شد. در آن زمان حدود سه تا چهار متر از سیل بندها را آب برده بود و من اطمینان دارم که یک لودر یا یک بیل مکانیکی در همان لحظات اول می توانست از وقوع فاجعه جلوگیری کند. به بخشدار بمپور تلفن کردم و گفتم آقای بخشدار اگر می خواهید بخشدار بمپور باشید و اگر می خواهید شهری به نام بمپور بماند، هرچه سریع تر به داد شهر برسید. بخشدار هم گفت که فرمانداری ایرانشهر و استاندار سیستان و بلوچستان به درخواست های او هیچ جوابی نداده اند و او هم کاری از دستش برنمی آید. آن زمان ما 7 ساعت فرصت داشتیم که جلوی ورود آب را بگیریم اما هیچ امکاناتی نبود. ساعت 10 صبح تنها راه ارتباطی با شهر بمپور را قطع کردیم. در میانه جاده، کانالی به عمق یک متر حفر شد که البته حداکثر می توانست دو سانتیمتر از حجم آب ورودی به شهر را کاهش دهد و چندان مفید نبود. بدتر آنکه تنها راه ارتباطی با شهر هم قطع شد. به نظر من به جای حفر این کانال در ورودی شهر، می توانستیم در شمال شهر بمپور و کنار نیروگاه بخار کانالی حفر و آب را به سمت رودخانه هدایت کنیم. حدود ظهر روز 26 دی ماه آب وارد شهر شد و تمام شهر را فرا گرفت. البته بارندگی در شهر بمپور کم سابقه نیست و این شهر هیچ گاه دچار خشکسالی ممتد نبوده اما دلیل اصلی وقوع سیل، مسیل های آب است که بیش از 30 سال بود لایروبی نشده بود و از آنجا که سطح دیوارهای مسیل ها هم شنی بود، در مقابل آب مقاومت نکرد، آن هم حجم آبی که برای من و حتی میانسالان شهر بی سابقه بود. ساعت دو نیمه شب 26 دی ماه من در میان سیل بودم. در بعضی نقاط شهر ارتفاع آب به یک متر هم می رسید اما آن شب که من با اتومبیلم در خیابان اصلی شهر می راندم چراغ های اتومبیل کاملاً زیر آب بود و من فقط به حس و گمان می دانستم که از خیابان می گذرم تا جایی که اتومبیل خاموش شد و ناچار شدم پیاده شوم. به محض آنکه در اتومبیل را باز کردم تمام فضای داخل پر از آب شد.» حرف های فرماندار فرماندار ایرانشهر که از نخستین ساعات وقوع سیل در منطقه حضور داشته فقط اقدامات رسمی را می پذیرد و هیچ حرف و شنیده و مشاهده غیررسمی را قبول ندارد. می گوید که حرف مردم را نباید باور کرد و اعضای شورای شهر بمپور هم دروغ گفته اند و برخلاف گفته های مردم و اعضای شورای شهر بمپور، وضعیت کاملاً ساماندهی شده و چون هیچ یک از مردم از بابت کمبودها تاکنون شکایتی به فرماندار نبرده اند، پس مردم واقعاً کمبودی ندارند و آن حرف هایی که من شنیده ام اشتباهات ذهنی بوده و البته خیلی چیزها را ندیده ام و باید حتماً به منطقه بروم تا مثل خود او که هر روز در منطقه است واقعیت ها را ببینم. درویش نارویی می گوید؛ «بعد از هشدار سازمان هواشناسی نسبت به بارش شدید در استان سیستان و بلوچستان، ستاد حوادث غیرمترقبه استان و شهرستان ایرانشهر تشکیل جلسه داد و از آنجا که اطلاع رسانی به مردم برای ما اهمیت داشت به تمام نهادهای دولتی و مردمی اطلاع رسانی کافی کردیم و اطلاعات کافی داده شد تا پس از آن امکانات لازم را در حد مقدورات تامین کنیم.از آنجا که شهر ایرانشهر هم در معرض خطر سیل قرار داشت در نقاط آسیب پذیر شهر مستقر شدیم و ماشین آلات را مستقر کردیم و تا پایان شب هم حضور داشتیم که خوشبختانه سیل وارد ایرانشهر نشد. اما خبر رسید که تمام آب های بالادست بمپور به صورت سیلاب به سمت این شهر هدایت شده است. زیرساخت های بمپور هیچ کدام براساس پیش بینی بارش نبود، بنابراین تمام موانع، اتفاقاً سیل را به سمت شهر هدایت کرد. ناچار شدیم با تخریب کانال بتونی آب، جاده را بشکافیم تا بخش اعظم حجم آب از مسیر شهر بمپور به سمت رود هدایت شود. البته طی سال های اخیر دو مجموعه بزرگ در بالادست شهر بمپور ساخته شد که هر کدام بیش از 300 هکتار زمین را اشغال کرد؛ نیروگاه بخار و فرستنده رادیویی. تا زمان ساخت این دو مجموعه، حتی در صورت بارش شدید هم، آب از دشت عبور می کرد اما با تغییراتی که در این زمین ها ایجاد شد سیلاب از طرف شمال شهر وارد بمپور شد و بخش شمالی و مرکزی شهر را کاملاً فراگرفت. به هرحال از آنجا که بافت مسکونی شهر کاملاً سنتی است نوع سازه ها هم خشت و گل است و به همین دلیل خانه های خشت و گلی 100 درصد تخریب شدند.» - مردم شهر تا 4 روز بعد از وقوع سیل هیچ کمکی دریافت نکرده بودند. - هرچه مردم می گویند که درست نیست. کمک ها تدریجی بود و آنها که بیشترین خسارت را دیده بودند اولین کمک ها را دریافت کردند. - شورای شهر بمپور درخواست کرده بود که حداقل یک بولدوزر یا لودر در اختیارشان بگذارید تا بتوانند ورود آب را مهار کنند. چرا هیچ وسیله یی پیش از وقوع سیل در اختیار شورای شهر قرار نگرفت؟ - اطلاعات شما درست نیست. شورای شهر به شما دروغ گفته. شورای شهر هیچ درخواستی به ما نداده بود. یک لودر یا یک بولدوزر هم مشکل بمپور را حل نمی کرد. شرایط فقط این گونه بود که به دلیل خشکسالی های متوالی، تپه ماهورهای ماسه یی در اطراف شهر ایجاد شده بود که در واقع کار سد و بند را انجام می داد. اما هیچ کارشناسی فکر نمی کرد آب چنان حجمی داشته باشد که این تپه ماهورها را بشکند و وارد شهر شود. 10 تا بولدوزر هم نمی توانستند مانع از ورود آن حجم آب به بمپور بشوند. هر چقدر که حجم آب بالاتر رفت این تپه ماهورها یکی پس از دیگری شکسته شد. از فرماندار می پرسم حالا برای این مردم که زمین های کشاورزی شان از دست رفته و گاو و گوسفندشان تلف شده چه خواهید کرد. او می گوید که اکثر اهالی شهر کارمند دولت هستند و مواجب شان را از دولت می گیرند؛«بیش از 20 سال است که بمپور گرفتار خشکسالی است، بنابراین کشاورزی منبع درآمد مردم نیست. مجموع خسارت دام در بمپور به 200 راس هم نرسیده. اکثر مردم یا کارمند دولتند یا در واحدهای تولیدی کار می کنند. آن تعداد هم که مستمند و مستضعف هستند تحت پوشش کمیته امداد و سازمان بهزیستی قرار دارند.» قرار است برای تمام اهالی شهر که خانه هایشان تخریب شده یا غیرقابل سکونت است خانه ساخته شود. بنیاد مسکن قول داده 1600 واحد 60 متری برای 1600 خانواری که فرمانداری آمار داده بسازد و تا پایان خردادماه سال جدید تحویل بدهد. هر خانوار حدود دو میلیون تومان کمک بلاعوض می گیرد به اضافه 9 میلیون تومان تسهیلات که هنوز رقم اقساط آن مشخص نیست. - بافت شهر به گونه یی است که در یک خانه، سه یا چهار خانواده با هم زندگی می کنند. آیا به تعداد خانوارها خانه تحویل می شود یا به تعداد خانه های تخریب شده؟ - براساس برآورد ما 1600 مشترک آب و برق در شهر وجود دارد، بنابراین 1600 خانه تخریب شده است. بنابر سرشماری سال 85 هم اعلام شده که بمپور 9700 نفر جمعیت دارد. از آنجا که حدود 75 درصد شهر تخریب شده پیش بینی می کنیم حدود 7 هزار نفر از جمعیت، اگر هر خانواده را با میانگین 5 نفر در نظر بگیریم، خانه های خود را از دست داده اند که تقریباً در 1500 خانه سکونت داشته اند. البته برخی ها تلاش می کنند جمعیت بمپور را 15 هزار نفر اعلام کنند ولی اجازه سوءاستفاده نمی دهیم و فقط به شرط تشخیص و تایید مراجع رسمی که مثلاً در یک خانه سه خانوار با هم زندگی می کرده اند در آن صورت برای هر کدام از آنها یک خانه ساخته خواهد شد. ما که نمی توانیم فله یی خانه بسازیم. براساس آمار کار می کنیم نه براساس ادعای افراد. این کمک های بلاعوض برای همه انگیزه یی ایجاد کرده که بیایند و کمک بگیرند. از روستاهای اطراف هم آمده اند و می گویند ما ساکن بمپور هستیم. ما تمام مکانیس های نظارتی را به کار می گیریم و آنجه مستحق شهر باشد انجام می دهیم.

مردم از کمبود نفت شکایت دارند، از کمبود پتو، از کمبود نان و غذا. فرماندار می گوید که مردم مشکل نفت و نان ندارند.

 - شما آنجا را خوب ندیده اید. من خودم آنجا نفت می فرستم و تا امروز هم بیش از 300 هزار لیتر نفت به بمپور داده ام. روزانه نفت می فرستم و تعاونی ما هر روز نفت دریافت می کند. روزهای اول هم 45 هزار لیتر نفت    رایگان توزیع کردیم. نان هم از ایرانشهر می فرستیم و روز اول 130 هزار قرص نان توزیع کردیم. مردم مشکل نفت و نان ندارند. ما هر روز به بمپور سر می زنیم و تمام مسائل آنجا را از نزدیک رصد می کنیم و من به شما می گویم که هیچ مشکلی در بحث نفت به هیچ وجه وجود ندارد.

 

به همان نمایندگی که فرماندار نشانی داده مراجعه می کنم. دو ساعت از مصاحبه با فرماندار گذشته است. موسی بمپوری مسوول شرکت تعاونی شهری بمپور جلوی دکان یک صندلی گذاشته و نشسته است. یک پیرمرد سپیدمو با لهجه غلیظ بلوچی برای من تعریف می کند که از روز 18 بهمن حتی یک قطره نفت هم در بمپور توزیع نشده چون جایگاه نفت ایرانشهر خالی از نفت است و امروز- 24 بهمن- رئیس ناحیه ایرانشهر به چابهار رفته تا بتواند نفت بگیرد؛«تا روز اول بهمن که اصلاً نفت نبود چون تانکر نفت رفته بود زیر آب. با پمپ، آب را کشیدیم و تانکر را سر جایش نصب کردیم. روز اول بهمن دو تانکر نفت فرستادند یکی 14 هزار لیتر و یکی 18 هزار لیتر که رایگان بین مردم توزیع شد. به غیر از آن دو تانکر، هر چه نفت آمد مردم باید پول می دادند و می خریدند. تا هفته گذشته هم نفت بود اما از پنجشنبه نفت تمام شده است.»

 پسر هم می میرد

 «پدر که مرد، پسر هم می میرد.» اهالی بمپور معتقدند «بمپور» فرزند «بم» است. آنها معتقدند بم مرده و حالا نوبت به بمپور رسیده. در خیابان ها که راه می رویم همان احساس گنگ و مبهمی را دچار می شویم که بهمن ماه 83 گرفتارش بودیم. وقتی در ویرانه های بم قدم از قدم برمی داشتیم. مردم بمپور با تانی و دلمردگی آجری بر آجری می گذارند و آوارگی را جابه جا می کنند و کهنه پاره یی را از زیر خاک بیرون می کشند. وقتی از فرماندار می پرسم آیا امیدی به حیات دوباره بمپور هست، سرش را بالا می گیرد و با نگاهی از زیر چشم می گوید؛«خانم مثل اینکه شما در این کشور زندگی نمی کنید. در آسمان ها زندگی می کنید. خیلی ناامید هستید. بمپور دوباره زنده می شود.»

 ساعت 7 غروب است. یک غروب خنک در انتهای ماه بهمن . آن ساعت شب از کنار چادرها که می گذریم نه هیاهویی هست و نه نشانی از بودن. چراغ ها از پشت چادرها سوسو می زنند و بوی دم برنج در سکوت خیابان شناور است. اما انگار سکوت حاکم است بر آن خیابانی که از سر تا ته صف آوار است و صف چادرها.

منبع گزارش  :

روزنامه خبری تحلیلی صبح ایران ( اعتماد)

www.etemaad.com

 





نوع مطلب : تحولات تاریخی ُ فرهنگی و اقتصادی بمپور، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 02:52 ق.ظ
Hi there friends, how is all, and what you would like to say regarding this post,
in my view its in fact awesome designed for me.
جمعه 25 فروردین 1396 02:03 ب.ظ
I think this is one of the most important info for me.
And i am glad reading your article. But want to remark on few general
things, The web site style is perfect, the articles
is really great : D. Good job, cheers
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای بمپور ، قلب بلوچستان، یادگار اشكانیان و ساسانیان محفوظ است