تبلیغات
بمپور ، قلب بلوچستان، یادگار اشكانیان و ساسانیان - بمپور زندگی در جریان است
بمپور ، قلب بلوچستان، یادگار اشكانیان و ساسانیان
دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را كنیم آباد
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمد علیم آچاک
نویسندگان

هنوز زندگی در جریان است

بهنام موذن

چند هفته پیش سیل در روز و ساعتی که هوا روشن بوده آمده و مردم بمپور توانسته بودند مختصر وسایلی را همراه خود به مکانی با ارتفاع بلندتر ببرند و پناه بگیرند.

تصور می کنم وقتی سیل با سر و صدا و بی رحمی بدون اجازه وارد خانه های مردم شده هر کسی چه عکس العملی نشان داده.

یک پسربچه شاید شمشیر چوبی را که دستش گرفته و می خواهد من را باهاش بکشد برداشته، مادرش احتمالاً وقتی که حس کرده دیگه سیل همه چیز را خراب کرد یک پتو و یه چیزای خوراکی برداشته و همه را با عجله به بالای تپه برده. شایدم فقط بزی که به چادر بسته شده را با کلی تلاش تونستند نجات بدن.

شیرمحمد اسپندار که تنها نوازنده سازی به نام دونلی است سازهایش را برداشته که برایش از همه چیز عزیزتر است.

یکی از مسوولان شورای شهر بمپور که ما را همراهی می کرد و کاملاً مشخص بود که چقدر به اتومبیلش علاقه دارد، تا آخرین لحظه سعی کرده بود ماشینش را از مخمصه نجات دهد ولی مثل اینکه موفق نشده بود. البته خسارتی هم ندیده بود.

پشت یکی از خرابه خانه ها زمین صاف و پهنی هست که چند تا پسربچه دارند فوتبال بازی می کنند. وقتی من رسیدم، بازی تمام شده بود و فقط سه، چهار نفر داشتند با هم پاسکاری می کردند. یکی از بچه ها که خیلی خوب روپایی می زد و به بقیه پاس می داد و حواسش بود که اشتباه نکند وقتی بازی تمام شد توپ را با خودش برد به چادرشان، مطمئنم وقتی سیل حمله ور شده توپش را برداشته و دویده.

وارد خیابان بلندی می شوم که تقریباً همه خانه های آن خراب شده اند. یک پیرزن هست که چند تا بالش از لوازم خانه اش را پیدا کرده و آنها را تمیز می کند. وقتی با چند مردی که نزدیکش هستند، صحبت می کنم زمین صافی را نشانم می دهند که قبلاً خانه بوده. تک تک اتاق ها، جای آشپزخانه و... یکی شان دیگر نمی تواند طاقت بیاورد، یک بسته کوچک از جیبش در می آورد، از توی آن کمی از چیزهایی که هست برمی دارد، یک قدم آن طرف تر می نشیند و شروع به کارهایی می کند که برای خودش و بقیه عادی است.

چند خانه آن طرف تر مرد جوانی با بیل و کلنگ مشغول کندن زمین است و همسرش خاک ها را با استانبولی می برد و کنار خانه خالی می کند. نزدیک که می شوم مرد به خانمش اشاره می کند که برود توی چادر. می گوید تازه ازدواج کرده اند و یک بچه کوچک هم دارند، خدا رحم کرده که بلایی سر بچه نیامده. جایی که کنده بود گوشه یک فرش قرمزرنگ مشخص شده بود که می خواستند بیاورنش بیرون.

خانه بعدی آجری است و آسیب ظاهری ندیده ولی دیوارهای خانه چنان ترک های بزرگی پیدا کرده که انگار همین الان خانه خراب می شود.

خط آب را که روی دیوار خانه می بینم و فکرش را می کنم که تا اینجا آب بوده لرزه به تنم می افتد، مثل این است که توی استخری قدم بزنی که آب ندارد.

در کوچه وانتی ایستاده که صدا می کند اسباب خراب منزل را می خریم. مردم هم چیزهایی را که واقعاً دیگر برایشان قابل استفاده نیست، می آورند یا با ظرف های روحی و پلاستیکی عوض می کنند یا پول بسیار کمی می گیرند.

بچه ها که همه داستان را مثل بازی فرض کردند نه تنها ناراحت نیستند بلکه خیلی هم از قضیه خوشحالند. این دفعه خانواده هایشان هم در محل بازی هر روز آنها در چادرهایی که در کوچه علم شده اند، حضور دارند. هوا مانند روزهای اول اردیبهشت مطبوع است ولی نگران گرمایی که از یک ماه دیگر در انتظار این کودکان در چادرهایشان است، هستم.مردم را که نگاه می کنم فقط آثار خرابی خانه هاشان در چهره هایشان پیدا است. از این بابت خدا را شکر می کنم که مثل مردم بم که هنوز بعد از چند سال نتوانسته اند حادثه زلزله را هضم کنند، فقط نگران بازسازی خانه هاشان هستند و داغی در چهره هایشان نیست. هنوز زندگی در جریان است این را از کار کردن پسر جوانی که پیراهن خود را در آورده و با خواهر و برادر کوچکترش دیوار خانه را تعمیر می کنند، می شود فهمید. بچه عقب افتاده ای کنار بقیه بچه ها بازی می کند و می خندد. بقیه بچه ها مسخره اش می کنند ولی او فقط می خندد.کر و لال است و تمام احساسش را با حالات دست و صورتش بیان می کند. در خنده اش غم زیادی نیست ولی 3 سال پیش در بم و چند هفته بعد از زلزله بچه ای مثل او را دیده بودم که فقط گریه می کرد انگار تمام غم دنیا در چشم هایش ریخته بود. با گذشت تقریباً یک ماه بعد از سیل و از بین رفتن بسیاری از آثار سیل بازگشت مردم به روند زندگی همچون سابق، بسیاری از جذابیت های عکس خبری را کم می کند. ولی یک لحظه احساس همدردی با شیرمحمد اسپندار و گوش دادن به حرف هایش که بسیار شمرده و خردمندانه بود آموزه های بسیاری برایم داشت. بیشتر از ده ها عکس خبری.

روزنامه خبری تحلیلی صبح ایران ( اعتماد)

www.etemaad.com 





نوع مطلب : تحولات تاریخی ُ فرهنگی و اقتصادی بمپور، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 خرداد 1396 05:28 ق.ظ
That is very fascinating, You're an excessively professional blogger.
I've joined your rss feed and sit up for in quest of more
of your fantastic post. Also, I have shared your site in my social networks
جمعه 25 فروردین 1396 09:33 ق.ظ
Good blog you have here.. It's hard to find good quality writing like yours these days.
I truly appreciate people like you! Take care!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای بمپور ، قلب بلوچستان، یادگار اشكانیان و ساسانیان محفوظ است